کلا بی دقتی رفیق
واسه همین این همه به در و دیوار میخوری
اگه به جای انتظار سبز شدن آسمون آبی
یا کلوچه شدن خورشید
یه کم زیر پاتو نگاه می کردی
نه خاطر جناب شیر رو می آزردی
نه رو سر یوسف بدبخت خراب می شدی
مگه ملت بیکارن بیفتن دنبال تو
که هی پشت سرتو می پایی
یا اینگرید برگمنی که اینجوری تو نخ چشم همه ای
که کی الان از دیدنت خشکش زده
نه عزیزم، محض اطلاع اینجام کازابلانکا نیست، همین خراب شده خودمونه
من که بچه دستت داده بودم!
این دسته بیل چیه دستت؟
ای بابا!
کی پاتو از تو این پارچ دربیاره الان؟
جهیزیه زنم بود
7 اوت 2010
سر به هوا
مرثیه ای برای کبوترها
کبوترها
میان شاخه هایی که بر تنشان شکوفه می زنند
دنبال لانه می گردند
به دانه های فلزی
که سربازها برایشان می ریزند
عادت ندارند
می ترسم گلویشان را پاره کند
*
بی سیم که آمد
صدای کبوتر به جایی نرسید
و تنها قفس را
بین ژنرال ها جابجا می کرد
*
کبوترها از سوراخ های شهر بیرون میریزند
و سربازها یک ریز
برایشان دانه می پاشند
شانه هایشان را ستاره پرکرده است
مجبورند بر پوتین هایشان
فرود بیایند
6 اوت 2010
بید ها چرا یک ریز سوت می زنند؟
نمی توانند حرفشان را مثل آدم بگویند؟
تاریکی را که می بینی؟
نه نگاه به چشم می آید، نه لرزش دست ها
باد از پنجره بسته چه دیده
که اینگونه بر سرش می کوبد؟
بوته تنباکو، درخت مو
همیشه هوش از سر می برند
هر کسی این راز نمی داند
داوران
سکوت را به داوری نشسته اند
اسماعیل
بکوب
بکوب اسماعیل
بکوب پاهای برهنه ات را بر زمین
به نفت که رسیدی
فرشته ها از همه جا سرت می ریزند
برایت پپسی می آورند
5 اوت 2010
برف آخر خرداد
جا مانده ای از پرواز
تقصیر تو نبود
درخت دیر کرده بود
در ترافیک برف آخر خرداد
این خواب های رنده شده
به چشم های تو نمی آیند
سردتر از آن اند که از گلوی تو پایین روند
و تو مانده ای
در فرود سکوت برف
با گلویی که روی رنگ کوک شده
هرچیزی را که بخوانی
نمی آید
فقط کلاغ روی سایه درخت
- که از خیال تو بیرون نیامد –
با سیاه خواندنش
هم نوای این نت های سفید است
به من نگاه می کنی
و خیالی که ما را به هم بافت
به این برف سنگین
که از چشم های بی تاب تو سرریز می کند